|
|
|
|
|
+
نوشته شده در ساعت توسط محمود
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در ساعت توسط محمود
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در ساعت توسط محمود
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در ساعت توسط محمود
|
|
||
|
|
|
|
![]() زندگينامه شهيد عماد مغنيه
شهيد "عماد مغنيه" معروف به "حاج رضوان" كه بيشترين تعداد عمليات عليه رژيم صهيونيستي را در جهان به نام خود ثبت كرده است، در ماه جولاي سال 1962 ميلادي در شهر صور ديده به جهان گشود.
به گزارش خبرگزاري فارس، خانواده شهيد مغنيه كه متشكل از پدرش، آيتالله شيخ "جواد مغنيه" از علماي برجسته شيعه لبنان، مادر و "جهاد" و "فؤاد" دو برادر وي بود كه بعدها به شهادت رسيدند، پس از مدتي از صور به ضاحيه جنوبي بيروت نقل مكان كردند و در اين منطقه بود كه شهيد مغنيه، تحصيلات ابتدايي و دبيرستان خود را گذراند و پس از آن در جواني، وارد دانشگاه آمريكايي بيروت (AUB) شد. شهيد مغنيه در اوايل دهه هشتاد ميلادي به "نيروي 17" شاخه نظامي جنبش آزادي بخش فلسطين پيوست كه نيرويي ويژه بود كه براي حفاظت از مبارزاني مانند ابوعمار، ابو جهاد و ابواياد تشكيل شده بود. او از همان زمان، در عمليات انتقال سلاح از جنبش آزاديبخش فلسطين براي مقاومت اسلامي لبنان كه در حزبالله و جنبش امل نمود دارد نقش اساسي داشت اما در پي اشغال لبنان در سال 1982 ميلادي از سوي رژيم صهيونيستي، مبارزان جنبش آزاديبخش فلسطين مجبور به ترك لبنان شدند. محاصره بيروت، سه ماه به طول انجاميد و با خروج مبارزان فلسطيني و سازمان آزاديبخش از لبنان، عماد مغنيه نيز به صفوف رزمندگان افواج مقاومت اسلامي (جنبش امل) پيوست كه از سوي امام موسي صدر و شهيد مصطفي چمران تأسيس شده بود اما شهيد مغنيه در ادامه و همزمان با انتقال سيد حسن نصرالله از امل، به حزب تازه تأسيس حزبالله پيوست. شهيد مغنيه پس از اجراي موفقيتآميز چند عمليات به عنوان فرمانده گارد حفاظت مقامات بلندپايه حزبالله منصوب شد و پس از آن به عنوان مسؤول عمليات ويژه حزبالله انتخاب شد. رژيم صهيونيستي همچنين مدعي شده است عمليات ربودن دو تن از نظاميان اسرائيلي در تابستان دو سال پيش كه به آغاز جنگ اين رژيم عليه لبنان انجاميد، از سوي عماد مغنيه هدايت شده است. روزنامه انگليسي "سانديتلگراف" درباره شهيد مغنيه نوشت : او يك انقلابي مجاهد است كه با امام خميني (ره) بيعت كرده كه در راه انقلاب اسلامي از جان خويشتن نيز بگذرد. تصاويري كه تا كنون از شهيد "عماد مغنيه" منتشر شده است بسيار اندك است بهگونهاي كه پليس فدرال آمريكا (اف.بي.آي) مدعي شد وي دو بار اقدام به جراحي پلاستيك بر روي صورت خود كرده است تا شناسايي نشود. شهيد عماد مغنيه كه به دوري از رسانهها شهرت داشت به "مرد سايه" در مقاومت اسلامي شهرت داشت و بسياري او را مغز متفكر حزبالله قلمداد ميكنند. شهيد عماد مغنيه شامگاه ۱۳ فوریه در پي انفجار در خودروي بمبگذاريشده در دمشق، به شهادت رسيد. |
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط محمود
|
|
||
|
|
|
|
|
السلام علیک یا اباعبدالله الحسین
(ع) |
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط محمود
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط محمود
|
|
||
|
|
|
|
|
۱۳۶۰/۹/۸ شهید جاوید محمد ملکپـور در عملیات آزادسازی بستان در 8 آذرماه 1360 به درجه رفیع شهادت نائل آمد.
آن نامه را به شرح پریشان نوشته بود منبع : وبلاگ شهید محمد ملکپور |
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط محمود
|
|
||
|
|
|
|
|
زندگينامه |
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط محمود
|
|
||
|
|
|
|
|
بارها شنيده ايم که «شهداء زنده اند» و بسيار در قرآن در وصفشان خوانديم که « احياء عند ربهم يرزقون» ؛ ولي شايد خيلي ها اين زنده بودن را فقط يک توصيف الهي بدانند.
اين هم نمونه اي ديگر از زنده بودن واقعي شهداء:
اون روز بدجور کلافه و نگران بودم. آخه صبح تو مدرسه برنامه امتحانات ثلث دوم رو داده بودند و گفته بودند حتماً بايد پدر يا مادر اونو امضاء کنه.
شب تو خواب، بابا رو ديدم که با همون لباس روحاني اومده خونه. خيلي خوشحال شدم. ازش پرسيدم: آقا جون ناهار خورديد؟ گفت: «نه.» داشتم مي رفتم تو آشپز خونه تا براش غذا بيارم که بهم گفت: «زهرا جون! اون ورقه رو بيار امضا کنم.» من که اصلاً حواسم نبود، گفتم: کدوم ورقه؟ گفت: «همون که امروز تو مدرسه بهت دادن تا امضاء بشه.» تازه يادم اومد. رفتم ورقه رو آوردم. دنبال خودکار مي گشتم، ولي هر چي پيدا مي کردم، خودکار قرمز بود. بابا هم که اصلاً عادت نداشت با خودکار قرمز بنويسه. خلاصه يه خودکار سياه پيدا کردم و دادم به بابا. بابا هم خودکار رو گرفت و کنار برنامه نوشت:
« اينجانب رضايت دارم.»
بعدش هم کنارش امضاء کرد.
منم رفتم که برا بابا غذا بيارم که که ديدم بابا نيست. دويدم تو حياط، ديدم مثل هميشه داره به سر و وضع باغچه مي رسه. پرسيدم: چي مي کني؟ گفت: «عيد نزديکه و بايد سر و ساموني به اين باغچه بدم.» تو همين صحبتها بودم که يه دفعه ديدم بابا نيست. هر جا رو گشتم، ديگه پيداش نکردم. اونقدر نارحت شدم که گريه ام گرفت و از شدت گريه از خواب پريدم.
صبح که داشتم وسايلم رو برا مدرسه جمع مي کردم، يه حسي به من مي گفت که يه نگاهي به اون برگه کنم. رفتم برگه رو برداشتم. از تعجب خشکم زد. آره! همون جمله بابا ولي با رنگ قرمز تو برگه بود و کنارش امضاش....!!
بعد ها هم يکي از دوستاي بابام که تو درستي اين قضيه شک داشت، خواب بابا رو ديده بود که بابا سه بار بهش گفته بود: «شک داري؟! تو شک خودت تا قيامت بمون!»
حتي بابا تو خواب مامانم هم اومده بود و به اونم گفته بود که به هيچ وجه شک نکني که من برگه رو امضاء کردم.
پي نوشت:
- شهيد صالحي خوانساري، متولد 1323 که در زمان شهادت 39 سال داشته؛ ايشان از شاگردان آيت ا.. سعيدي بوده و در 30 بهمن 1362 توسط منافقين کوردل در منطقه جوانرود کردستان به شهادت رسيد. مزار ايشان در گلزارشهداي قم، قطعه4 ، رديف 7 مي باشد.
- اين جريان مورد تاييد بسياري از جمله حضرت آيت ا.. خزعلي بوده که دستخط ايشان در زير برنامه مشهود است. حتي نمونه امضاء و دستخط نيز، مورد بررسي دقيق کارشناسان تطبيق خط قرار گرفته که مورد تاييد ايشان هم مي باشد.
- اصل کارنامه در موزه شهداي تهران در معرض ديد عموم قرار دارد. نقل از : http://aflakian.blogfa.com |
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط محمود
|
|
||